شله زرد روز عاشورا

امروز یه روز آفتابیه و بلاخره بعد چند روز روی خورشید خانوم رو دیدیم.

مامان داره مثل هر سال شله زرد میپزه ولی هنوز آماده نشده. منم تو هم زدن کمکش کردم به نیت شفای همه مریضا و خودم و اینکه به همین نیت هر سال عاشورا به مقداری که میتونم شله زرد بپزم تا وقتی که زندم...

امروز دو جا دعوت شدم واسه هم زدن دیگ نذری که به یکیش میرسم که برم. تقریبا یه ساعت دیگه میرم... دیروزم برام آب زمزم آوردن..

مامان میگه بیا بریم موهامونو کوتاه کنیم. حالا موهای هر دومون کوتاه ها مال من که مصریه. اما میدونم واسه چی میگه؟ واسه اینکه داروها موهام رو یا کلا میریزن یا کم پشت میکنن خیلی...

همین روزام میرم موهام واسه اولین بار اساسییی پسرونه میزنم خیال باطل

 + ما برگشتیم با دست هایی پر از نذری ولی تصادفم کردیم!! به خیر گذشت البته! بس که همه هولن که مبادا این روز عاشورایی غذا کم گیرشون بیاد!!!! والله

++ کوچه به کوچه هیات بود و دسته و البته صف های طولانی غذای نذری..... هوا هم به شدت گرفته و ابری شد و داره بارون میاد.... 

 

[ یکشنبه ٥ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ ممول ]