چی بگم

خوبم خدارو شکر.... و بهترم میشم. مامانم خییییییییییلی خستس و نگران .... خدایا دل مامانیمو شاد کن و خونمونو غرق شادی کن همینطور همه اونایی که براشون دعا میکنم همیشه.

منو مامان سشنبه صبح میریم استانبول و جمعه هم برمیگردیم..... بابا هم میبرتمون فرودگاه و از اونور میره دانشگاه.

دخترخالم هم نمیاد اونجا اخه قرار بود بیاد البته هنوز معلوم هم نیست....

دیگه نمیدونم چی بگم چون یه دنیا حرف دارم... یه دنیا... از اون حرفا که مجبوری نگیشون بسکه زیاده... و نمیدونی از کجا شروع کنی!!! 

خدایا.....................

[ یکشنبه ٦ اسفند ۱۳٩۱ ] [ ٩:۳٠ ‎ب.ظ ] [ ممول ]