صبح پاییزی ابری و سردتون بخیر

امروز میریم دکتر واسه مشورت و نحوه شروع درمان.... خیال باطل

دیروز بعد از سه ماه رفتم و یکی از دوستام دیدم!! یعنی 3 ماه بود میخواستم برم پیشش اما نمیشد بخاطر این دکتر رفتن هام... وقتی بهم گفت تو مرداد گفته بودی میای و حالا آذزه باورم نمیشد که 3 ماه میخواستم برم و نمیشده!! ولی بعد دیدم بیراهم نمیگه! الکی الکی و هی یه ماه یه ماه بلیطم انداختم عقب که حالا 4-5 ماه اینجام.... 

حال و احوالم خوبه و مشکلی ندارم فقط گاهی احساس ترس یا نگرانی دارم از درمان و این چیزا... انگار دیگه دارم سرر میشم کم کم راجع به این موضوع لبخند اوضاع خوابم هم خوبه اونقدی که همیشه از اینکه شب میشه خوشحالم چون تا سرم میره رو بالشم میخوابم.. در صورتی که وقتی فکرم مشغول باشه یا نگران باشم تو خوابیدن هم مشکل پیدا میکنم و خوابم میریزه بهم اساسا!!!

دارم دنبال یه مدل موی پسرونه خوب میگردم واسه خودم.. پنجشنبه مهمونی دعوتیم احتمالا صبر میکنم اونجا بریم بعد موهام رو پخ پخ میکنم دیگه زبان داداش کوچیکه هم بخاطر همدردی با من موهاش از ته میزنه اینجوریم بد نیستا همه باهم میریم کلاه گیس میخریم یه مدتم با کلاه گیس پز میدیم به بقیه نه؟؟ نیشخند

+++ خب!! ما دکتر هم رفتیم و برگشتیم... 3تا دکتر رفتم و اولی و آخری حرفاشون مثل هم بود. گفتن ایشالله که به درمان جواب میدی و مشکلت حل میشه و اینکه آزمایش مغز استخوان رو هم باید انجام بدم به زودی و پورت هم بذارم و خلاصه اینکه درمانم 6 ماه طول میکشه...یعنی تا خرداد یا شایدم اردیبهشت اینطورا............. همشونم گفتن داشتن روحیه از خود درمانم مهم تره پس روحیتو قوی کن تا تموم شه و ایشالله جواب بگیری زودتر.

فردا که یه سری آزمایش خون انجام میدم و دیگه یا این هفته یا اول هفته بعدم مغز استخوان و شروع درماان....... احتمالا هم تو بیمارستان تهران این کارا انجام میشه هر دو هفته یکبار...

گفتن موهامم کوتاه کنم و دیگه خودم زودتر تصمیمش گرفته بودم.

فقط میمونه اون پورتی که میذارن رو قفسه سینه که یکم از اون نگرانم و همین آزمایش bone marrow

ناراحت

حالا باید امیدوار باشم که درمانم جواب بده و سختیهاشم تحمل کنم... خدا جونم خودت کمکم کن که تحمل کنم خیال باطل همش دلم میخواد همه پیشم باشن همه اونهایی که دوسشون دارم قلبناراحت

[ دوشنبه ٦ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ] [ ممول ]