یه روز پر کااار

امروز همش نبودم! صبحی که رفتم خرید یه چیزای ضروری... بعد اومدم نهار خوردم و یه استراحت کوتاه و بعدم مطب دکتر!! حالا دکتر وقت نداشته که نشستیم بین مریض از ساعت 6 تا اینکه 9.30 شب نوبتمون شده رفتیم تو...خلاصه دکتر باز معاینه کرده و تشکیل پرونده داده و نامه نوشته واسه بیمارستان و داروهارو نوشته و.... فردا میرم بیمارستان یه سری دیگه آزمایش بدم... اگه دارو به دستم برسه هم همین فردا اولین شیمی درمانی شروع میشه اگه نه که میره واسه یکشنبه صبح...

گرفتن داروهام که ماشالله خودش مصیبته ناراحت

دکتر نحوه زندگیمو تا یک سااال پیش پرسید و وقتی فهمید تخت فشار و استرس بودم دایما و بعدم بینیمو جراحی کردم گفت که با استرس هات سیستم ایمنیتو ضعیف کردی و بعدم عملت باعث شده که عفونت تو رو گرفتار هوچکین کنه! ناراحت 

دیگه هیچ وقت به کسی اجازه نمیدم عصبانیم کنه چون من مهمم فقط نه هیچ چیز دیگه! دیگه نمیذارم کسی بخاطر خود خواهی خودش منو تحت فشار بزاره یا بخواد اعصابم بهم بریزه چون روزی که من گرفتار بیماری شم اون اشخاص نمیان ختی خالم بپرسن چه برسه به اینکه بخوان ازم نگه داری کنن!! اوایل جوونی تاوان سختی رو دارم میدم ولی دیگه نمیخوام ناراحت باشم واسه هیچی!!!

از من به همتون نصیحت غصه هیچیرو نخورین همه مشکلات خودشون خل میشن بدون اینکه فکر و خیال کنین یا حرص و جوش بخورین.. به قول معروف میگن دنیا 2 روزه!! من حالا میفهمم یعنی چی؟؟ امیدوارم دیر نشده باشهلبخند

فردا اگه داروهام برسه به دستم دیگه نیستم تو نت چون شب نگهم میدارن بیمارستان...

پس فعلا از اینجا خدافظ همراهان دوست داشتنی من قلب

[ چهارشنبه ۸ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ] [ ممول ]