خواب هولکی

صبح سرد پاییزیتون بخیر 

دیشب جاتون خالی جوجه کباب خوردم.... فکر میکنم زیاد خوردم!!! چون کل دیشب تو خواب با خودم درگیر بودم!! اول که یه خواب طولانی دیدم اصلا خنده... رفته بودم سفارت مالزی رو اشغال کرده بودم یه تنه خنده حالا بماند که طی چه عملیات چریکی اونجارو گرفتم و این حرفااا  شیطان بعد از فتح پیروزمندانم اومدم از سفارت بیرون دیدم یه پسر بچه داره لباس میفروشه اونجا.... رفتم پیشش دیدم لباسای خوشگلی داره بعد میگه خانوم بدو بخر که داره تموم میشه اینارو از مالزی آوردم سفیر ببینه دارم میفروشم به شما منو میگیره میندازه زندان.... حالا منم دیدم وای چه اینا خوشگلن یکی یکی داشتم مخریدم اونم منو هی هول میکرد میگفت وای سفیر اومد وای بدو خانوم منم هول هول برمیداشتم لباسارو!!! حالا منم مثل همون پسره دارم میترسم که الانه که سفیر بیاد و .... خوبه خودم انداخته بودمشون از سفارت بیروناااا قهقهه حالا شما ببینید خوابو!!!!! خواب نبود که کمدی بود!!!! ابله

وسط این خوابه پاشدم میبینم دم صبحه بعد همونجا به خودم غر زدم که واسه چی پاشدی دختر داشتی خرید میکردیا بگیر بخواب بلکه بقیش رو ببینی خنده اما اون خواب ندیدم که!!! خواب دیدم خونه عمم بودم و عمه من طفلی پریشون و ناراحته! میگم چی شده ؟؟ میگه خونمون جن داره!!! یا خدا!! منم میترسم از جن و این حرفا هی میگم نه عمه جون جن کجا بود؟؟؟ بعد میبینم راست میگه بنده خدا یهو میبینیم یه وسیله ای نیست... هی همه چی گم میشد و گم میشد تا اینکه آقای جن کل خونرو جلو چشامون خالی کرد و رفت!!!!!! باز پریدم از خواب با خودم میگم وای یادم باشه نرم خونه عمه اونجا جن داره!!! اصلا کشته مرده این منطق خوابیمم که پامیشم وسطش نتیجه گیری هم میکنم اساسییی!!! بعدم از ترس جن رفتم زیره پتو!!! نیشخندقهقهه

دیگه هم درست و حسابی نخوابیدم هی ساعت رو میدیدم که بلاخره پاشم.... دیدم ساعت 1 ظهره!! مثل فنر پریدم دیدم مامان هم خوابه گفتم لابد مامان خواب مونده.... رفتم دست و رو شستم و خواب پریده حسابی باز ساعت دیدم میبینم 10 صبحه!!! وای فقط میخندیدما به خودم با اون خواب خنده داره دیشب و این ساعت دیدن من تو خواب و بیداری... گفتم بیام ثبت کنم این خواب بلکه شمام یکم با من بخندین خودمم بعدا با خوندن این پست روحم تازه شه مژه از دست رفتم نه؟؟؟؟ نیشخند

امروز عصر میرم تهران خونه عمه جون امیدوارم اون جنه اونجا نباشه زبان دیگه فردام که نیستم و تا بیام شبه یحتمل............

فعلا خداحافظ تا برگردم لبخند

[ چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ] [ ممول ]