شکستت دادم
از روزای تیره تااااار تاااا روزااای شاد و روشن من :) 
قالب وبلاگ

یاداوری این روزهای سخت و پر دلهره برام مشکله اما مینویسم تا یادم بمونه....

اوایل تیر ماه بود که با همسرم برای تعطیلات تابستون اومدیم ایران.... اخه ما بعد از ازدواج رفتیم واسه تحصیل همسرم مالزی. همه چی خوب بود تا اینکه من تصمیم گرفتم بینیمو برای انحراف و زیبایی عمل کنم (اوایل مرداد ماه).... بعد از یه هفته علایم سرما خوردگی داشتم. خلاصه بعد از کلی پیگیری و عکس و بیوپسی و... امروز دیگه مطمین شدیم که من مبتلا به بیماری هوچکین لینفوما هستم و باید زودتر شیمی درمانیو شروع کنم....

خوب یه عالمه نگرانی دارم... یه عالمه سوال های جور وا جور.... الان کرجم. خونه مامان و بابا. اون طفلکیهام خیلی ناراحتن اما سعی میکنن به خاطر من قوی باشن. همسرم هم تا دو سه روز پیش اینجا بود یه مدت اما رفت تا ترمش رو تموم کنه و بیاد اینجا پیش ما تا 2 ماه دیگه... 

تا وقتی هم بیاد حتما من 3-4 جلسه ای شروع کردم درمانمو.... این روزا دارم راجع به بیماریم و شیمی درمانی و عوارضش مطلب میخونم.

امیدوارم درمانم زود تموم شه برای همیشه از شر این بیماری راحت شم.

کاش بتونم تو این دوران همیشه بنویسم و از وبلاگ نویسیم خسته نشم.

کاش این دوران خیلی سخت نباشه و بتونم طاقت بیارم.... تا دوباره برگردم به روزای خوب و شیرین زندگیم.... اینجا مینویسم واسه دل خودم...واسه وقتایی که خستم و غمگین یا حتی خوشحال...... 

 

 

زندگی یعنی یک سااار پرید

از چه دلتنگ شده ای

دلخوشی ها کم نیست

مثلا این خورشید...کودک پس فردا

[ چهارشنبه ۱ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ] [ ممول ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آرشيو مطالب
RSS Feed

Online User