سومیشم تموم شد!

این بارم تموم شد عین بارای قبلی..... دکتر میخواست واسم پورت بنویسه گفتم نمیخوام ننوشت!! آخه شما بگین من این همه آب میخورم و دستم ورزش میدم از هر دستم ماهی یه بار استفاده میکنم واسه تزریق واسه چی برم پورت بذارم؟؟؟ رگامم خوبن تازه!! ناراحت

زین پس تا زمانی که حالمان خوش شود خلاصه نویسی میفرماییم تا خسته نشویم از نوشتن!! از همه پیشاپیش عذر میخوام.... هر روزم رو تا شب مینویسم تا وقتایی که بی خوصلم بهونه ننوشتن نیارم چون گاها با یه جمله کوتاه کارم راه میفته خیال باطل

 

مینی نوشت های من در ادامه مطلب : 


- ساعت 7.00 صبح! عین وزغ چشام باز شد و دیگم خوابم نمیبره!! چرا؟؟

- همه لالان.... عمه جون عمو جون(شوهر عمه جان) و حتی!! ماااامااانم! (8.00) 

- حوصلم سرید! بس که با این گوشی بازی کردیم پاشین دیگه! 

-نه اینجوری نمیشه باید خودم یه فکری کنم.... گشنمه

- یکی بیدار شد..... عمه جونه هووورااااااا (8.58) 

- هوس نون بربری تازه کردم خوب...

- میرم صبحانه.. ا نه! باید اول قرص میخوردم ناشتا!!

- بعد صرف صبحانه میریم آمپول کم نشدن پلاکت هایمان را صرف کنییییم

-کشفیدم! مااامان قرص خواااب میل فرمودند که خوابن!!! بخواب مامانی که حسااابی خستت کردم ناراحت

 -دستم میدرده باید گرمش کنم

 - ما برگشتیم و البته به مارکت پیرایوا نیز رفتیم واسه فرزانه سورپرایز دارم منتظر باش چشمک

- نهار رو تازه نوش کردیم و چون بنده هوس اسپاگتی و میگو با سبزیجات فرمودم ماامان هم پخید و الان میگو ها اماده هضمن و این حرفا.... همه میرن لالا منم یه چرتی میزنم (15.15)

-رفتم تو فکر.... فکر حرف دکتر..... 

-یه تصمیماتی داریم که باید با همسر درمیان بگذاریم!(6.30)

-حالمان بس خوب است خداروشکر فعلا قلب 

 - همچناان خوبیم! قلب(9.00)

-تصمیمات مطرح شد.

- یه کمی درازیدم و با گوشیم نت گردی کردم و با دختر خاله صخبت کردم درازکش.... 

- دیدن عکسای قدیمیی چه کیفی داره!! عکسای قدیمی 30 سال پیش مامان و بابا و کل خانواده! بسی لذت بردم 

- رفتم سراغ سورپرایزم واسه فرزانه! قول درست کردن درخت کریسمس! درست شد و ای ی ی بدک نیست چشمک(9.20)

- تو فکرم...... هنوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووزم تو فکرم!

-تا لحظاتی دیگه شام میخوریم......

-فعلا عکس رو داشته باشین تااا بعد . کاردستی من با امکاناتی کم!!!! (خندس) 

 

 - شام هم مفصل میل شد حالا یه سکسکه ای منو گرفته ها! یه سکسکه ای منو گرفته که سرم پرت میشه!!! والله ابله(10.30)

-پرشین بلاگ دیگه رو اعصابه رسما!!! اه! دو روزی هست قاطی کرده! با گوشیم دیگه نمیتونم بیام بنویسم!! 

-گلاب بروتون! همش باید برم w.c بس که آب میخورم مااماان هم لیوانامو میشمره!!خنده طفلک میترسه مثل اون دفعه 4 روز بمیرم از درد اینکه لیوانامو میشمره! اینجا بهم میخندن به اب خوردنم میگن برو یواشکی بریزش تو گلدوناا شیطان

- باید تصمیم کبری بگیرم! اینجوری نمیشه!!!!!!! (10.45)

-فردا باید زود پاشم که هم قرص بخرم هم برم آمپول دوم رو بزنم.... سخته صبح بیدار شدن تو سرما نه؟؟ از زیر پتو میام بیرون سرما سرمام میشه ننهنیشخند باید زود بخسبم....

-وااای دماغم! از دیروز که اومدم خونه.............. یخ کرده!!! همین قسمتاااا فقط همین!! باید واسش شالگردم ببافم نمیشه مثکه!! چشم اتفاقا تو فکر دست گرفتن بافتنیم! میخوام کیف موبایل و گردنبند ببافم...دستم به نقاشی نرفت! اصلا نمیره! نمیدونم چم شده؟؟؟ خیلی ناراحتم فک میکنم دستام و ذهنم و هنرم باهام قهر کردن از بیییخ!!!!!!!! کمممممممممممممممک گریه

-دیگه میرم یه سر پیش مامانینا و بعدم برم لالا کم کمک...خوابم نمیادا ولی دیگه خییلی بیکارم . برم اونور بهتره خواب خوشم اومد از کوتاه نویسی..راحت تر بود انگاری کمتر خستم میکنه!! (این روزا)

-دیگه بای بای......................................( 10.50)

 

 

 

 

 

 

[ جمعه ۸ دی ۱۳٩۱ ] [ ۸:٤۱ ‎ق.ظ ] [ ممول ]