به ددر میروییییم

به منظور جلوگیری از سر رفتن حوصله! با مامان و داداش کوچیکه میریم تهران خرید مرید چشمک

امروزم حالم خوبه خوبه خدا روشکر لبخند

جانشین  هم حالش خوبه لم داده یه گوشه منو نگا نگا میکنه زبان کاشکی یه سفارشی میکردی بهش 4 کلام با هام حرف میزد به جای تو مژه

بعد نوشت:

ما رفتیم و برگشتیم. چه قدر سرده!! پارسال مالزی بودم هی میگفتم واااای دلم سرما می خواد برف می خواد!!! حالا میگم وااااای چه قده سرده! خودمم نمیدونم چی میخوام نیشخند فک کنم زیادی سر خوشما... اول شدیدا ناراحت بودم حالا هم هستما اما بهترم... نکنه گرمم نمی فهمم؟؟ناراحت 

چرا دروغ؟؟ من میترسم!! از اتفاقاتی که قراره بیوفته .... اما سعی میکنم به روم نیارم............ 

شدیدا دلم برای خونم تنگ شده ...برای همسرم...برای دوستامون...برای اتاقمون و برای منظره قشنگی که داشت رو به شهر...واسه همه چیییییی

 

 

 5 ماه اینجام و تازه اول راهم.... ای خدا شکرت شکرت 

[ پنجشنبه ٢ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۳:٤٢ ‎ب.ظ ] [ ممول ]