هیچ نگو.......................................................................!!

زندگی من.... با توام گوش کن

زندگی سراسر افسوسم........زندگی غمناکم............

زندگی شلوغم..........زندگی در هم پیچیده ام........

ار جان من چه میخواهی؟؟؟

 

مرا تاب و توان مقابله با تو نیست......

به دنبال راهی هستم........ فکر میکنم......  فکر میکنم......

و فکر میکنم................ همیشه فکر میکنم..............

به تو فکر میکنم..........

همیشه به راهی برای تغییر دادنت فکر میکنم.........

 

 

زندگی اشک آلود من..... از کی و از چه زمانی از دستت دادم؟؟

چگونه؟ چرا و کی؟؟!!!

 

من مانده ام و هزرااان سوال.... من مانده ام و افسوسی بزرگ....

من مانده ام و تو..... نه! بدون تو.................

 

تو ای خود من.......... خود گم گشته من......................

 

تو ای دختر آرام و گوشه گیر و عاطفی.........

تو ای دخترک شکننده و ضعیف......

تویی که از وقتی شناختمت.... گوشه گیر وآرام بودی..... و فرمان پذیر اطرافیان.....

چرا؟!؟! نمیدانم........

 

تویی که هیچ وقت نتوانستی....نتوانستی حرف هایت را به اطرافیانت بفهمانی.......

تویی که گاهی ...........

 

آه و صد افسوس

آه و صد افسوس که دلتنگ توام.... دلتنگ مهربانی هایت..............

دلتنگ چهره آرامت.............

 

نه هیچ چییز دیگرت!!!

 

آرام بگیر دل من..... بخند دل من............ بخند به طعنه های گاه و بی گاه....

بگذار تو را خام و دیوانه بدانند........

و تو بخند.....

 

اشک بریز اما بعد بخند........

بلند شو....

حالا نمیتوانی اما بلند میشوی.... به زودی.........

به زودی................

خدایا خداوندا......... از تو ممنونم که به من قلمی برای نوشتن دادی... تا بنویسم دلتنگی های گاه و بی گاهم را............. وتو بخوانی تمام آنرا قبل از آنکه بنویسمش...........

حتی توان اشک ریختن نیز ندارم....... بدنم مرا یاری نکرد!

اما...

باز و باز

به خود میگویم

آرام باش دخترک دیروز و زن امروز

این نیز بگذرد.........................................

(مونا)

[ شنبه ۳٠ دی ۱۳٩۱ ] [ ٢:۳٤ ‎ب.ظ ] [ ممول ]