خونه داری

امروز خانوم خونه هستم! هیچکس نیست آخه جز برادرم و بقیه همه بیرونن.... از صبح و قراره عصر بیانخیال باطل

واسه برادرم و بابا ماکارونی پخیدم به دستور مامان خانوم... واسه خودمم میگو گذاشته بود که خوب هوس نکردم! بنا برین به جاش ماهی تیلا پیلا پختم واسه خودم ولی هنوز نخوردیم نهارمونو..... 

همسرم هم امروز نرفته جوابارو بگیره و یا عصر میره یا فردا صبح خیال باطل راستی من یه دختر دارم به اسم خرسی نیشخند یادم نبود معرفیش کنم بهتون... الانم پیشم نیست و خونه همسره... یادش رفته بوده بدش یه من! این دختر من ماجرا داره... اون زمانا که مالزی بودم... یه روز رفته بودیم خرید. تو یه مغازه ای به اسم مستر دی.آی.وای خریدمش... تو یه سبد بزرگ کلی خرس ریخته بودن و آف خورده بود.. خرسای دختر و پسر... این خرسی از همونجا منو به خودش علاقه مند کرد نیشخند کجکی افتاده بود یه گوشه و میگفت منو بخر منو بخر.... خریدمش! و شد دختر من و جاشم رو مبل بود تو حال و همیشه نشسته بود و منو نگا نگا میکرد... ولی...... یه روز کپک زد!! مجبور شدم لباسشو بندازم دور واسه همینم الان دخترم لخته!! مژه خودشم انداختم دو ماشین و مدتی از دو گوش آویزون بود به بند..... خلاصه که دوست تنهایی های من بود تو مالزی.... 

 

 

 

 

 

یه گلدون خوشگلم خریده واسم همسری .... اونم ببینین مژه نزدیک بیمارستان دیدمش از اون ور خیابون.... خیلی نازه... دوسش دارم... الان دو تا دوست دارم تو خونه! خرسی  و ماژنتا !           

 

 

 

 

- خوب من یعنی ما! رفتیم نهار فعلا.... راستی امروزم خوبم خیلی خوب قلب


[ یکشنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ٢:۱٠ ‎ب.ظ ] [ ممول ]