نی نی بازی و ویزای نیومده ما

این روزا تور گشت و گزار کوالالامپور داریم همراه مادر خانومی.. برا ما که همش تکراریه و چندمین بارمونه میبینیم.. اما برا مامان تازگی داره.. عاشق غذای هندی هم که هست و تا بتونه میخواد اونجوری غذا بخوره البته معدش دیگه از تندی غذاها جواب کرد چند روز پیشا و دیگه نمیخوره... بماند که باز از یک کیلومتری غذاهای هندی بو رو میفهمه و میره دور و برشون اما من نمیزارم بخوره!!!!

من چند روز پیشا خوشحال و خندون رفتم نینی بهار رو  ببینم که تازه بدنیا اومده.. مامان هم قرار بود بیاد که یهو حالش بد شد... یعنی همون فلفل ها کار دستش داد... البته حالا خوبه و مراعات میکنه دیگه.... خلاصه من تنها رفتم و نینی دیدم..نیشخند یه نینی صورتی و فندقیقلب که گاهی نگاه عاقل اندر سفیحانه بهم مینداخت ویا یهو متعجب نگام میکرد... دستشو بوسیدم خیلی کیف داشت.قلب. پاشو تو دستم گرفتم بیشتر کیف داشت... مثل فرشته ها بود . خلاصه جاتون خالی بود زبان

 

منتظر ویزاییم... شاید دو روز رفتیم سنگاپور .. مامان خیلی مایل بره اونجارو هم ببینه... پریشب هم عروسی بود و ما نبودیم... عروسی خوبیم بود... ولی بابا و برادرام و عمه هام رفته بودن به نیابت از ما غایبین... نصیب ما فقط عکس شد و بس...

آزمایشمو اواخر ماه میدم احتمالا... شایدم تا اخر هفته آزمایش خون دادم... ببینم چی میشه حالا?? 

/ 1 نظر / 13 بازدید