بارووووون و بارووون

دیگه رفتیم تو فصل تقریبا خنک اینجا... باروناش شروع شده...بارون نه سیلاش! دیروز که با اتوبوس میرفتم میدولی واسه کلاسم دم در ورودیش که رسیدم بارون گرفت... طوری که تا پیاده شدم از اتوبوس و برم تو پاساژ خیییس بودم بکلی!! در عرض چند ثانیه! دوس دارم بارونای اینجارو...

هوا هم عالی شده و صاف و تمیز... همین الان این عکسو گرفتم 

 

 

یه وقتا بعد از بارون اینقدر ابرا میان پایین که دلت میخواد دستتو دراز کنی و بگیریشون... خیلی قشنگه... امروز صبحم با صدای شر شر بارون بیدار شدم. از اون بارونای شدیییییییید استوایی... خدایا شکرت بابت این نعمت که میتونم صبح بدون دلهره از چیزی و با سلامتی کامل ار خواب بیدار شم و از زیبایی های زندگی لذت ببرمقلب

 

_ تنبل شدم! نقاشیمم ول کردم یه گوشه و دست بهش نمیزنم... ولی باید امروز یه دستی بهش بزنم. نمیدونم انگیزه وبلاگ نویسیم چی شده؟؟ که نمینویسم!!

+ دوستمون ژاپنه...دایما عکس میذاره از شهرایی که میره... واسه من چای ماچا خریده همون که اون دفعه میگفتم... واسه یه سمینار رفته بود و زود برمیگرده... خییلی دوس دارم یه دفعه واسه بهار برم ژاپن.. بنظرم سرزمین جالبیه! برام نوستالژیه... میشه اونجا پیرمرد ا و پیرزنایی رو پیدا که مال جنگ جهانی دوم هستن.... سرزمین تاریخیه و پر از اثار باستانی.... عاشق کیمونو های خانوماشونم یاد اوشین میفتم!یادمه اون موقع ها میکشتم خودمو تا با چادر کیمونو درست کنم اما نمیشد!! یادش بخیر........ بهار تو هم امروز یاد اوشین بودی مثل من... چشمک

_ دخترمو دیده بودین؟؟ اسمش سرخابیه! تازه خریدمش اونم خیلی یهویی! دیدم نشسته تو ویترین منو نگا میکنه میگه منو بخر منو بخرنیشخند

+ مامان و بابا برنامشون معلوم نیست... شاید یهو بیان شایدم اصلا نیان! فعلا که یه خواستگاری باید برن واسه برادرم... باورم نمیشه بزرگ شده باشه و دیگه نوبتش باشه که بره سر زندگیش کم کم....ایشالله خوشبخت بشه... البته ناگفته نماند که فعلا میگن ممکنه برن خواستگاری... یهو هم دیدی نرفتن!! کارای اینا معلوم نیست اصلا!

_دیروز رفتم گل فروشی سر کوچمون... بعد این گل فروشیه مال یه خانوم مهربونه...تو فیسبوکم پیج  گل فروشیشو داره! منو شناخته که لایک میکنم عکسای گلاشو بهم گل مجانی داده!! من همیشه ازش رز هلندی مخملی میگیرم... اونم بهم رز هلندی مخملی داده علاوه بر اونایی که خریدم... دوست جدید پیدا کردم خلاصه.. اسمشو گفتا اما یادم نیست! اسمشو میذارم دوست گلیچشمک

+ شاید ادامه داشته باشه این پست....

 

+یه سالاد درست کردیم با همسرم که بیا و ببین بود جاتون خالی

_ دوستمون میگه برام ماچا تی خریده ولی همزن مخصوصش  خیییلی گرون بوده نخریده...  ناراحت

+ساعت هاس که داره اون دور دورا رعد و برق میزنه....ساعت هاااااااااااس!!

_هرچی سریال بود دیدم امروز.... دست به نقاشیمم نزدم!! با تشکر! فردام کلاس دارم و خستم... دیگه معلوم نیست کی برم سرش؟؟؟

+همسری داره با دوستمون که ژاپنه حرف میزنه برم فوضولی ببینم جه خبره؟؟ فعلااااا چشمک

/ 5 نظر / 39 بازدید
دختر بهاری

به گل فروشیه میگفتی یه دوست هم دارما![نیشخند] وای نگو از این داداشا که توی بی خبری بزرگ شدن. وقتی میخوام بگم داداشم چن سالشه، همش میخوام بگم شیش سال! بعد یادم میاد دیگه 23 ساله شده![خنده]

zahra

salam che arusake ghashanghi khosham omad mishe begi az koja gereftio chand?

هانیه

خیلی دلم بارون میخواد خوش به حالتون که اونجا بارون دارید

خانومی

هوس سالاد کردمممممممممممممممممم....بارون دوست ندارم مال اینجا هم سر تا پای آدم رو گند میزنه آخه.....فقط از پشت شیشه خوبه :)