چی بگم

خوبم خدارو شکر.... و بهترم میشم. مامانم خییییییییییلی خستس و نگران .... خدایا دل مامانیمو شاد کن و خونمونو غرق شادی کن همینطور همه اونایی که براشون دعا میکنم همیشه.

منو مامان سشنبه صبح میریم استانبول و جمعه هم برمیگردیم..... بابا هم میبرتمون فرودگاه و از اونور میره دانشگاه.

دخترخالم هم نمیاد اونجا اخه قرار بود بیاد البته هنوز معلوم هم نیست....

دیگه نمیدونم چی بگم چون یه دنیا حرف دارم... یه دنیا... از اون حرفا که مجبوری نگیشون بسکه زیاده... و نمیدونی از کجا شروع کنی!!! 

خدایا.....................

/ 5 نظر / 8 بازدید
فرشاد

salam manzoreton az in neveshte ro nafahmidam

فرشاد عشقی

MAMNON AZ JAVABETON

هانیه

ایشالا بری و با خبرای خوب خوب برگردی عزیزکم [بغل][ماچ] دعای تمام کسایی هم که به فکرتن دنبالتون [بغل][ماچ]

فرزانه

اون جا مشکل زبان پیدا نمیکنین؟ با انگلیسی کار راه میوفته؟

ارام(يه مامان از....)

خوش حالم كه خوبى و بهتر هم ميشى[لبخند] اين چند روز خيل نگرانت بودم مخصوصا بعد از ٢ پست آخر! دختر گل اين روزا بايد غرق در آرامش باشى و نه استرس و نگرانى، مواظب خودت باش[لبخند]. به خودت تلقين كن كه دارى مسافرت ، تركيه و حسابى بهت خوش بگذره، فقط مواظب باش سرما نخورى اونجا(ماسك ميبرى با خودت؟). سفر بى خطر و بسلامتى و با نتايج فوق العاده خوب[گل][لبخند]