رمز

پست قبلی رمز دار شد! البته به این دلیل که دلم نمیخواست دیگه قابل خوندن باشه چون منو اذیت میکرد یکم.. بهتر بود رمزدار بشه!

ساعت 12.30 ظهره و من تنهام...خونه ساکته و فقط صدای تیک تاک ساعت میاد...از پنجره بیرون رو میبینم که هوا آفتابیه..از اون آفتاب های گرم و سوزنده....

چند روزیه با مامان و بابا حرف نزدم چرا؟؟ عجیبه!

این هفته خیلی خیلی اتفاقی دو تا فیلم دیدم که تو هر دوشون شخصیت اصلی داستان سرطان گرفت و اونم نوع هوچکین!! چرا خوب؟؟؟؟ناراحت

دست ودلم به نوشتن نمیره و کلافم...... نمیتونم بنویسم! ولی نگرانم نباشین حال خودم خوبه... همه چی آرومه...لبخند

/ 6 نظر / 13 بازدید
دختر بهاری

عزیزززززززم... ایشالا که هیچ وقت هیچ کسی و هیچ چیزی اذیتت نکنه[ماچ]

دختر بهاری

عزیزززززززم... ایشالا که هیچ وقت هیچ کسی و هیچ چیزی اذیتت نکنه[ماچ]

فرزانه

کلاه قرمزی ببین حالت خوب میشه ایشالله. .[نیشخند]

مهتاب

نمیدونم چرا خیلی ها اینجوری شدن از جمله خودم! بی حوصله و دلتنگ! همسری هم هرچقدر سعی میکنه منو ازین وضع در بیاره موفق نمیشه! ولی همینکه خوبی و همه چی آرومه عالیه! شاد باشی و برقرار

رویا

مونای عزیزم امیدوارم همیشه شاد باشی. خودت خوب میدونی این جور ناراحت شدن ها که هیچ ارزشی هم نداره مثل سم میمونه. به چیزی که بخواد خدا نکرده ذره ای به جسمت یا روحت آسیب بزنه لحظه ای فکر نکن. :*

هانیه

سلام سلام من اومدم [لبخند] مونا جونم اولا کلی موهاتو دیدم ذوق کردم و خیلی هم بهت میاد عزیزم [بغل] دوما ببخشید بابت نبود این چند وقتم که البته دلیلش خودت میدونی [چشمک] سوما خوشحالم که لب تاپت درست شد و برگشتی اینجا پیش ما [ماچ][ماچ] چهارما چرا باز بهم ریختی دوست جونم؟ چی شده آخه ؟[ناراحت]