میگذرد

اینروزا یجوری هستم....گیجم

اینروزا میترسم...

اینروزا شایدم تا اون روزاایی که میاد بترسم...

اینروزا همش دارم فکر میکنم....

اینروزا یطوریم...یه حس مبهم دارم...

اینروزا به زندگی عمیقتر فکر میکنم و فلسفی تر

اینروزا بین باید و نباید ها و بخور و نخور ها گم شدم

اینروزا شاید و اگر اما های زیادی تو ذهنمه..

اینروزا همش به این فکر میرسم که ای کااااش

ای کاااش زندگی ما آدما یه دکمه بازگشت به عقب داشت....تا برگردی و درست کنی اشتباهاتت رو... تا مثل حالا از بعضی حماقت های جبران ناپذیرت حرصت نگیره

اینروزا سعی میکنم مثبت اندیش باشم ولی سخته...

اینروزا و  یکساله که... قدرشو میدونم...قدر زندگی بی درد رو زندگی با سلامتی رو....شایدم من جون ترسم به قول مامانم... برای همینه که قدر میدونم...

اینروزاااا...خیلی حرفا دارم که باید به این دنیا بگم..به کاینات...به زندگی...به طبیعت....به سرنوشت...

اینروزا پر از ای کاش ها هستم..پر از ای کاش های خوب...

میدونی اگه بهم بگن یه آرزو بکن تا براورده بشه چی میگم؟ میگم آرزوی من دنیای بدون سرطانه!!!!

+ اگه گیج شدین ببخشین... اینا درد و دل هام بود...برای  خودم و اون دسته از عزیزانی که بتونن درک کنن چون من خلاصه نوشتم و اشاره کردم به چیزایی که از ذهنم میگذره...

++ دعا کنین نترسم...از هیچی نترسم...از افکارم گرفته تااااااااااااااااا.......... اگه اون روز برسه که نترسم...میتونم بیخیال خوب و بد زندگیم بشم....

_ از این به بعد اگر درد و دلی بود رمز دار مینویسم... ببخشین پیشاپیش

این شعر بدجوری آرومم میکنه اینروزاااااا

نه تو می مانی

نه اندوه

و نه ، هیچ یک از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یک رود ، قسم

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

غصه هم  ، خواهد رفت

آن چنانی که فقط ، خاطره ای خواهد ماند

لحظه ها عریانند

به تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز

تو به آیینه

نه

آیینه به تو ، خیره شده است

تو اگر خنده کنی ، او به تو خواهد خندید

و اگر بغض کنی

آه از آیینه دنیا ، که چه ها خواهد کرد

گنجه دیروزت ، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف

بسته های فردا ، همه ای کاش ای کاش

ظرف این لحظه ، ولیکن خالی است

ساحت سینه ، پذیرای چه کس خواهد بود

غم که از راه رسید ، در این سینه بر او باز مکن

تا خدا ، یک رگ گردن باقی است

تا خدا مانده، به غم وعده این خانه مده

 

/ 10 نظر / 24 بازدید
r

حس و حال منم همینه.تو دوره های سخت زندگی یه چیزایی از زندگی رو درک میکنی که حس میکنی از اون موقع تا حالا خواب بودی...خیلی سعی میکنم قوی باشم.همش مبارزه مبارزه...دلم روشنه.خدا هست.خدا کاری نمیکنه که مدیون بنده هاش بشه.خدا بهمون قول داده

هانیه

اینروزا ترس و ای کاش شده همراه همیشگی خیلی از آدما .... ترس از آینده و ای کاش از گذشته و حال .... ما زاده شدیم برای جنگیدن با مشکلات رنگارنگی که میاد و میره .... مونا جونم گذشته با تمام سختیاش گذشته و نباید حال و آیندت رو با فکر به گذشته خراب کنی و فقط باید بزاری که تجربه گذشته باعث انجام دادن اشتباهات در حال و آینده نشه و بدون اینقدر پیش خدا عزیز بودی که با تمام سختیا اون مشکلات پشت سر گذاشتی و بعد از اینم خواهی گذاشت فقط امید داشته باش و با دل روشن ادامه بده و نزار مشکلات گذشته و حال و آدما قدمات رو سست کنن .....

صبا

azizam manam daghighan hamin hesa to ra ba hamin fekraro daram vali motmaenam khoda ba mast

بهار

سلام .منم به این شعر حس نوستالژی دارم.آخه اینو واسه تشکر از دکتر و پرستارا گذاشتم.خوشحال میشم بهم سر بزنید.با آرزوی سلامتی.

هانیه

مونا جونم چرا به این فکر نمیکنی که شاید میتونست بدتر از این باشه ولی نبوده؟؟؟ چیزی که تو شنیدی چیز بدی نبوده فقط به خاطر ترسی که تو دلته همین خبرای کوچولو و بی اهمیت یهو برات بزرگ میشه و ترستو بیشتر میکنه و البته کاملا حق هم داری ولی باید امیدوار باشی و قدرتمند عزیز دلم .....

مهدی

سلام، شعر بسیار زیبایی گذاشتی. یک لایه دیگه از زندگی رو انگار می‌ذاره جلوی چشم آدم. هر کسی در گوشه‌ای از دنیا مشغول مبارزه‌ی زندگی خودشه، آدم اول خیلی چیزها می‌خواد بعد رفته رفته به چیزهای ساده‌ی زندگی می‌رسه، آرزومند ساده‌ترین چیزها می‌شه، عاشق عمق و زیبایی یک لحظه می‌شه.

هانیه

آره عزیز دلم هیچی نیست و اینو مطمئن باش قوربو نت بشم [بغل][ماچ] بلاخره هم این ترسا و استرسا تموم میشه مونا جوونم [بغل]

شبنم

سلام،اره،دقیقا منم این حس ترس رو دارم ،خوشحالم اما میترسم ،خدا همه چیز به ادم نمیده اما باز هم شکر ....من ارزو میکنم تو دنیا هیچ ادمی مریض نباشه...درد داره حتی نگاه کردن به چمهای یه ادم مریض...

شبنم

وقتی سختی های زندگی رئ ادم میبینه دیگه فقط با چیزهای ساده خوشحال میشه،مثل لبخند مامان،بغل بابا،شادی خواهر،خونه،خانواده...و من خودم از خدا میخوام اونارو از من نگیره...

هانیه

اومدی ایران محکــــــــــــــــــــــم بغل میکنیم همو عزِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِیـــــــــــــــــــزم [بغل][ماچ]