جمعه

امروز 2تا دکتر بهمون معرفی کردن... یکیشون تو بیمارستان محک یکی هم طالقانی..

نگرانیم داره زیاد میشه اونم به چند دلیل :

1) شاید لازم باشه نمونه مغز استخوان ازم بگیرن شایدم نه

2) برای تزریق داروی شیمی درمانی باید از راه قفسه سینه یه سوراخ ایجاد کنن و به اصطلاح رگ مصنوعی بزارن واسم که از اونم میترسم نگران

3) شروع روند درمان و عوارضش

فقط میتونم دعا کنم که همه اینها با کمترین عوارض سپری بشن و زوده 

زودم تموم شن.

زندگی چه بازی هایی داره... اوایل جوانی یه دونه بازی سختش روبروم قرار گرفته که حتی فکرشم نمیکردم!!! یه سال بعد ازدواجم لبخند 

خدایا همه بیماراتو شفا بده منو هم همینطور آمین

/ 3 نظر / 7 بازدید
رويا

هر كه در اين بزم مقرب تر است جام بلا بيشترش مي دهند... سلام عزيزم. از وبلاگ مانيا به خونه ات رسيدم. براي عزم جزمت براي شكست بيماري تبريك ميگم. هيييييييييييييييچ چيزي مهم تر از اين نيست كه روحيه ات رو حفظ كني .دلم روشنه كه اين مهمون ناخونده رو از در زندگيت بيرون مي كني. به حق همين روزاي عزيز سلامت كاملت رو از خداي حسين (ع) ميخوام.

سوشي

اين بازي زود تموم ميشه ايشالاه و روزهاي ءبيدغدغه باز هم ميان. بوووووووس

مانیا (مالزی نشین)

عزییییییییییزم... نگران نباش. خدا مواظبته. کاملاً با شعری که رویا نوشته موافقم. و ایضاً به قوی بودنت. میگذره این دوران و میای اون ورا بریم با هم علافی[چشمک]