در جواب به یک دوست و دوستان دیگری که نگران این بیماری هستند

 

سوال یک دوست وبلاگی:

سلام دوست عزیز انشالله همیشه سرحال باشی. برادرم بیماری هوجکین مدیاستین گرید دو داشت.  دوازده جلسه شیمی درمانی و بیست جلسه رادیوتراپی انجام داد.  الان منتظریم سه هفته از اخرین رادیوتراپیش بگذره بریم سی تی بگیریم.  خیلی نگرانیم.  نگران عود دوباره.  خیلی می ترسیم.  اگه می شه یه توضیحی در مورده گریده بیماریت بده و یکم در مورده این بیماری توضیح بده که چند،درصد احتمال عوده دوبارش هست. تورو خدا فقط جوابم رو بده ممنونم ازت...

 

 

 

اول از همه ممنونم از همه شما دوستانی که به واسطه این بیماری از حدود سه سال پیش تا به امروز همراه من بودین تا هم به خودم هم به شما ثابت بشه که میتونیم بیماری های سختی مثل سرطان هارو شکست بدیم به کمک علم امروز و خدای بزرگ و اطرافیان خودمون... آمین.  

این وبلاگ با نیت امیدی دوباره اول برای شخص خودم و بعد هم اشخاص دیگری که دچار این نوع بیماری میشن و دنبال روزنه های امید هستن باز شد... این وبلاگ تا به امروز برای من یادآور تولدی دوباره بود و هست...دلم میخواد برای شما ها هم باشه و بهتون امیدواری بده...بهتون یادآوری کنه زندگی زیباست و زندگی میتونه هر لحظه درون ما متولد بشه...چه بیمار باشیم و چه نباشیم... مهم دونستن ارزش زندگیه چه با تجربه شخصی و چه از راه شنیدن سرگذشت دیگران... خوشحالم که گاه و بیگاه اشخاصی که به نوعی درگیر این بیماری ها هستن میان و تو این وبلاگ برای من پیام میذارن و از من میخوان تا بگم آیا امیدی به زندگی دوباره خودشون یا عزیزانشون هست ؟ بله دوستان من امید همیشه هست... خدا میتونه دقبقا جایی که در حال سقوط هستیم و یه دنیا ترس و نگرانی از ناشناخته ها داریم مارو نجات بده... همونطور که منو نجات داد و از اون روزای نا امیدی منو رسوند به جایی که الان انتظار مادر شدن رو بکشم .... 

سعی کنین اول از همه: آرامش خودتونو حفظ کنین... به بیمارتون روحیه بدین...به ترس هاش نخندین و اصلا سرزنشش نکنین و خلاصه کلام اینکه درک کنید! لطفا آه و شیون هم جلوش راه نیندازید!!!!

 یک بیمار سرطانی احتیاج به ترس و نگرانی های شما نداره چون دورن خودش غوغایی به پا شده که اصلا تصورشم براتون ممکن نیست..پس به نگرانی هاش دامن نزنید... عادی باشین و در عین حال صبور و همدل!!! تا این دوران به لطف خدا بگذره...

و اما دوست عزیز و دوستان عزیزی که نگران عزیزانتون هستین:

همونطور که میدونید... و تو وبلاگم نوشتم از اون روز اول... بیماری من هوچکین با گرید دو تشخیص داده شد. توده ای دو نیم سانتی سانتی درون مدیاستینوم بود ( فضایی بین ریه ها و نزدیک به قلب) با تشخیص پزشکان 8 جلسه شیمی درمانی انجام شد و با اصرار خودم و تصمیم شخصی خانواده و راهنمایی های یک فرشته نجاتکه تک تک لحظات سلامتیمو مدیونش هستم و خواهم بود رادیوتراپی انجام ندادم! البته بیماری با بیماری متفاوته و دلیل بر این نیست که کسی نباید مثل من از انجام رادیوتراپی سر باز بزنه!!!بنابرین سعی کنین به پزشکتون اعتماد کنین و یا اگر امکانش هست به پزشکان خارج از کشور هم مراجعه کنین و ازشون مشورت بگیرین! طبابت داخل ایران کمی متفاوت از خارج هست!

 

این بیماری نسبت به سرطان های دیگه بسیار خوب به درمان ها جواب میده... اینو وقتی فهمیدم که آنکولوژیست ها بهم میگفتن و خودم هم تحقیق کردم.. یعنی ساده ترین نوع سرطان!! شاید برای همین اسمشم سادست...Hodgkin Disease یعنی بیماری هوچکین! یا هوچکین لیمفوما... که خیلی بین سنین جوان رایج هست متاسفانه اما درمان پذیره خوشبختانه....پس نترسین..

یادمه اولین بار وقتی رفتم مطب آنکولوژ و یه دنیا ترس و ناامیدی داشتم ازش پرسیدم وقتی خوب بشه دیگه برنمیگرده؟ خندید و گفت نه دخترم دیگه برنمیگرده!این حرفش برام بعده ها تعبیر شد! برنمیگرده یعنی احتمال عودش کمه... 

 

احتمال عود مجدد بعد از اتمام درمان تا 2 سال بعد هست.. بیشترین امکان عود مجدد... که البته همه در معرض عود نیستن لزوما... بعد از دو سال کم و کمتر میشه و اگر پنج سال بگذره بدون هیچ مشکلی دوباره شما مثل یک فرد عادی میشین یعنی احتمال گرفتن این نوع بیماری در شما دقیقا مثل یه فرد سالم خواهد بود... انجام دادن روتین چکاپ ها هم مهمه چون این واقعیت وجود داره که کسانی که در معرض شیمی درمانی بودن و رادیوتراپی ریسک سرطان های ثانویه در اون ها زیاد تر میشه نسبت به یک فرد عادی! بلاخره این درمان ها عوارض خاص خودشون رو دارن متاسفانه... از شما چه پنهون من هم تا به امروز که دو سال و نیم از اتمام درمانم میگذره هر بار که برای چکاپ خون میرم و یا سی تی اسکن هزار بار میمیرم و زنده میشم... نگرانی از عود مجدد همراه منه هنوووز و خیلی هم طبیعیه... چه برسه به شما که هنوز تو بطن این ماجرا هستین! پس طبیعیه و نگران نشین.. بسپرین همه چیزو دست خدا... توکل به خودش بکنین و بدونین که صلاحمون رو فقط اون میدونه بعد هم علم امروز و امکانات... توکل به خدا!


در مورد تغذیه هم بگم که : من دو سال اول خیلی مراعات کردم... خیلی.. یعنی گوشت قرمز رو بشدت کم کردم... مرغ بدون آنتی بیوتیک مصرف کردم و ماهی رو جایگزین گوشت قرمز کردم... سبزیجات فراوون و میوه ها رو استفاده کردم... تو هوای پاک تنفس کردم و هرجا آلودگی بود من نمیرفتم... یوگا هم کار میکردم... یوگای پیلاتس... شکر و مواد غذایی نگهدارنده دار اصلا لب نزدم... و البته قبلا هم نمیخوردم... و هنوز هم سعی میکنم همین روش رو پیش ببرم... در کنار تغذیه داشتن آرامش و دوری از استرس خیلی مهم خواهد بود!! 

 

 در آخر باید بگم که : باز هم تاکید میکنم به خدا توکل کنیددوستان عزیز و از هیچی نترسین.. کار سختیه مبارزه کردن با ترس ها ولی میشه اینکارو انجام داد... مثلا من دوستان و اقوامی داشتم که منو رها نکردن.. دعاهای خیرشون همراهم بود...  مادر و پدر و همسرم... و  فرشته نجات من.... و البته این وبلاگ که شد خونه دوم من برای درد ودل هام و نگرانی هام . ترس ها و امید هام... و بالاتر از همه اونها خدای بزرگ و مهربون.... که منو رها نکرد و همیشه  هم محتاجشم... هنوز هم میترسم گاهی و فکر اون روزه ها هم تن منو میلرزونه... اما تنها راه چاره منم همینه : توکل به خودش و خودش.... همین و بس! 

 


 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 43 بازدید